تبليغاتX
نگاه تازه


(این مطلب در سایت تابناک در تاریخ ۱۷ اسفند ۱۳۸۷ منتشر شده است.همچنین سایت قلم نیز آنرا از تابناک نقل نموده .)

قديم‌ترها فکر مي‌کردم خداوند انبيا و رسولان را فرستاده است تا انسان را به راه کمال رهنمون شوند. تا دست انسان را بگيرند و او را با آسمان آشنا کنند تا اگر کسي خواست بتواند صعودي شايسته داشته باشد. کمال و راهي که انسان را بدون انبيا راهي به شناختن نيست. عقل آدمي محدود ست و راههاي آسمان صعب العبور. از آن روست که خدا از لطف نبي مي‌فرستد تا چشم‌انداز آسمانها را براي زمينيان بگشايند.

قديم‌ترها فکر مي‌کردم تفاوت شيعه با ساير فرق اسلامي در آن است که شيعه مي‌گويد اين راه تا ابد بايد باز بماند. زيرا لطف خدا را پاياني نيست و نياز بشر به معلمي از تبار آسمان را نيز. از آنروست که شيعه مي‌گويد: «لولا الحجه لساخت الارض باهلها». شيعه با امامت معنا مي‌يابد و امامت همان راه اتصال به آسمان است. راهي که هرگز بسته نميشود. همان حجت الهي که اگر نباشد، نه تکليفي هست و نه زمين و آسماني.
قديم ترها فکر مي‌کردم عمل بر حجت استوار است و اگر حجت تمام نشود، عقاب بر خدا قبيح است و از خدا فعل قبيح محال است.

قديم‌ترها حجت را دوگونه مي‌شناختم؛ يکي عقل آن هم نه عقل عرفي، بلکه عقل مسلم که نه زمان مي‌شناسد و نه مکان، بلکه براي هر عاقلي يکسان است. و ديگري انبيا و رسولان الهي که براي مردم هر زمان و مکان تفاوت داشته‌اند و خاتم ايشان پيامبر اسلام است که ديني فرا زمان و فرا مکان داشته است. و دقيقا به همين علت است که دوره رسول خاتم الهي بايد با امامت عجين شود تا تحققي باشد بر «اليوم اکملت لکم دينکم و اتممت عليکم نعمتي و رضيت لکم الاسلام دينا ».
و امامت از آنجا که به غيبت امام عصر انجاميد و و دسترسي به حجج الهي به آساني ممکن نبود و از آنجا که نياز انسان به حجت الهي هميشگي است، باب اجتهاد در دين را گشود. اين راهي بود که شخص امام عصر بر بشر دوران غيبت باز کردند تا انسان در عمل با واسطه رجوع به فقيه دليل، راهنما و حجت داشته باشد.

قديم‌تر‌ها خوانده بودم که امام تمامي شيعه را به رجوع به فقيهان دين شناس و با تقوا، دستور داده‌اند تا دينشان را از ايشان بگيرند و فرمودند «و للعوام ان يقلدوه».
جمله‌اي که نه «عوام» در آن به معني بيسواد است و نه «تقليد» آن از قلاده و تقليد ميمون وار مي‌آيد بلکه «عوام» هر فردي است که تخصص فقيهانه در دين نداشته باشد، اگر چه پزشکي حاذق يا استادي قابل استفاده و يا سياستمداري قهار باشد. و تقليد در آن معنايي چون رجوع به متخصص دين شناس براي استفاده از تخصص وي است همچون رجوع به پزشک در بيماري‌هاي صعب العلاج که راهي جز اعتماد به تخصص وي نيست.
بر اين مبنا بود که فکر مي‌کردم من بايد دينم را از فقيه عالم عادل بياموزم و متاع دين متاعي نيست که بر سر هر کوي و برزن بشود آن را به سهولت به چنگ آورد. قرآن اگر چه براي همه قابل فهم است و درس آموز اما براي فهم دقايق آن بايد به دنبال قرآن شناسي خبره گشت که «لا يمسه الا المطهرون».

قديم‌ترها فکر مي‌کردم اگر به جاي رجوع به دين شناس باتقوا دين را سر سفره معاويه و عمر عاص بياموزم، چيزي جز شمر و ابن زياد برداشت نخواهم کرد. و جامعه‌اي يزيدي که جز حسين در آن قرباني نخواهد شد.
قديم‌ترها شيعه را اينگونه مي‌شناختم که تفاوت آن با فرق اسلامي باز بودن باب اجتهاد است و اتکاي اجتهاد بر نصوص کتاب و سنت به جاي اتکاي بر راي و قياس و استحسان که در فرقه‌هاي ديگر مورد استفاده قرار مي‌گيرد. و مردم را چاره‌اي جز رجوع به اين مجتهدان و فقيهان در شناخت و عمل به دين نيست. پس فقيهان راهبرند و ما رهرو. و اساس نظريه ولايت فقيه را نيز بر اين استدلال استوار مي‌دانستم.
قديم‌ترها...

اما امروز نمي‌دانم چه شده است؟؟؟
چند روز پيش با خواندن بيانيه جنبش عدالتخواه سوالي را که مدت‌هاست ذهنم را مشغول ساخته است، برايم پررنگتر شد. سوال اينجاست که ما به کجا مي‌رويم و آبشخور تفکر امروز ما چيست؟
چه شده است که همه ما فکر مي‌کنيم بسياري از مسائل را از فقيهاني که قرار بود از ايشان تبعيت کنيم، بهتر مي‌فهميم؟ قرار است ايشان حجت را بر ما تمام کنند، يا ما بر ايشان؟ قرار است ما دين را از ايشان بياموزيم يا ايشان از ما؟ در هر جرياني که پيش مي‌آيد، سيل سفارش‌ها و توصيه‌هاست که براي مراجع ارسال مي‌داريم. به راستي آيا مشروطه‌اي ديگر در راه نيست؟ به راستي اين بار ما نيستيم که بر مرجعيت بر دار رفته هلهله مي‌کنيم؟ اين ما نيستيم که با ديد محدود و فکري کوته نگرانه چشم تيزبين مرجعيت را به سخره مي‌گيريم و در دادگاهي خود ساخته ايشان را محکوم مي‌کنيم؟ محکوميتي که جز افسوسي تاريخي براي ما در پي نخواهد داشت.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/01/08ساعت 13:52  توسط سید هادی سید وکیلی  |